پسرم اسطوره دنیای منی

این وبلاگ یه اسطوره اس. یه پسری که قراره با مامانش دنیا رو تکون بدن

امروز کیان

مثل همیشه امروز رو به شیر خوردن و پوشک عوض کردن و خوابوندن کیان گذروندیم تا عصر که تصمیم گرفتیم با خاله نازیلا بریم پارک.کیان بعد از ظهر رو خوب نخوابید. واسه همین نگران بودم تو پارک بیقراری کنه. بیقراری نکرد ولی دریغ از یک لبخند یا روی خوش. با اخم و تخم اومد پارک. اینم عکسای امروز کیان تو پارک   چه اخمی کرده قربونش برم. خیلی خوابش می اومد ولی نمیخوابید     حالا خدا خواست من مجهز رفته بودم و بساط استراحت آقا کیان فراهم بود. تا موقع اومدن همینطور داشت استراحت میکرد پسرم.     آخرشم با دو تا لالایی خوندن من گرفت تخت خوابید. تا خونه هم خواب بود.     ولی در کل خوش گذشت....
30 مرداد 1392

سه ماهگی کیان ما

وای  وای  وای  وای سه ماهگی کیان سخت ترین ماهی بود که با هم سپری کردیم. از اولین روز این ماه کیان به یکباره اعتصاب کرد ودیگه سینه نگرفت.رفتیم دکتر. رابط شیردهی گرفتیم.گولش زدیم. گشنه نگهش داشتیم. دعا خوندیم. دعواش کردیم.التماسش کردیم.اصلا لب نزد.نخورد که نخورد.تا جایی خودش رو گشنه نگه داشت که تو 3 روز دویست گرم وزن کم کرد.اونقدر مقاومت کرد که بالاخره ما تسلیم شدیم و رفتیم برای شازده پسر شیردوش برقی خریدیم. خلاصه مامان پریسای طفلکی روزانه چندین بار شیر میدوشید و میداد کیان میخورد.نیم ساعت شیر دوشیدن طول میکشید،نیم ساعتم باید براش شعر میخوندم تا این شیر رو بخوره. یکی دو بارم در طول روز شیر خشک میخورد.خیلی سخت شیر میخورد.تازه و...
26 مرداد 1392

یه شباهت جالب

میخوام راجع به چیزی بنویسم که این روزا دارم خیلی در موردش میشنوم. اولین بار تو خونه بابا رسول اینا نشسته بودیم و داشتیم راجع به اینکه کیان شبیه کیه صحبت میکردیم که خاله زهرا با لپ تابش وارد شد و چندتا عکس از کسرا و کیان کنار هم به ما نشون داد که برا هممون جالب بود. بابا رسول و مامان پریبا که فکر کردن همشون کیانن.(حیف که اون عکسارو الان ندارم) بعد اومدیم کرمان و مامان فرح و عمو محمد گفتن ما عکس از کیان داریم بیاین ببینین. وقتی رفتیم دیدیم عکسای کسران که واقعا هم شبیه بودن.   چند روز پیش هم تو عروسی  ساحل جون دختر خاله اقدس همه میگفتن چقدر این کوچولو شکل کسراست.(خاله اختر،اسما جون،زندایی ها) جالب اینکه خاله اقدس که انگار کلا ...
26 مرداد 1392

خاله زهرا،عمو حجت دست شما درد نکنه

وای خدا خیرتون بده خاله زهرا و عمو حجت.آمانا قاداین آلایدم.دیروز خاله زهرا و عمو حجت لطف کردن رفتن تبریز و برای پسرما 8 تا شیر بیومیل پلاس گیر آوردن. خدایا شکرت.طفلی بچه ام اصلا این شیرا رو دوست نداشت.تا پس فردا شیرات به دستمون میرسه مامانی. امروز داشتم فکر میکردم تا الان 2 ماه و نیم  شیر تو رو خاله زهرا پیدا کرده  برات. خاله جون انشالله پسرم بزرگ میشه جبران میکنه برات. بازم ممنون و بوسسسسسسسسسسسسسسس
25 مرداد 1392

این لباسها رو مامان پریبا و حاجی رسول بابا تو مکه متبرک کردن

دو سال پیش که من اولین بارداریم رو تجربه میکردم ،مامانم و بابام رفتن مکه و این لباس رو برای نوه شون متبرک کردن.متاسفانه بنا به مصلحت خدا قسمت نشد و من دو بار سقط رو تجربه کردم و این لباسا موندن گوشه کمد. چند روز پیش که در کمد کیان رو باز کردم چشمم به این لباسا افتاد و حدس زدم که باید اندازه اش باشن. پوشوندیم تنش دیدیم بعله پسرمون اسپایدرمنی شد واسه خودش.ماشالات باشه مادر.     عاشق این عکسشم که عین یه موش شده.پسرم هنوز بلد نیست بشینه خدااااااااااااااا     دیگه هیچکس جرات نداره به خونه ما چپ نیگا کنه،ما یه اسپایدر من داریم تو خونه خدایا شکرت ...
24 مرداد 1392

پسرم لثه هاش میخاره

از اواخر ماه چهارمش ،کیان ما،خیلی لثه هاش میخاره.همش دستش تو دهنشه و با یه صدای کلافه داره دستش رو میکشه رو لثه هاش. از دهنش آب میاد.             ما براش دندونی گرفتیم ولی کیان دوستش نداشت .خودش ابتکار به خرج داده پستونکش (گولو) رو برمیگردنه و از اون بعنوان دندونی استفاده میکنه.       آخیییییییییییشششششششششش پسرم.دورت بگردم عروسکم. زخمی که تو این عکس رو دماغ آقا کیان مشاهده میکنید ،کار بچه های کوچه نیست،کار خودشه .ما هفته ای دو بار ناخنای کیان رو کوتاه میکنیم و حتی سوهانشونم میکشیم ولی این فسقلی بالاخره یک نقطه تیز پیدا میکنه که خودش رو زخمی کنه و کودک د...
24 مرداد 1392