پسرم اسطوره دنیای منی

این وبلاگ یه اسطوره اس. یه پسری که قراره با مامانش دنیا رو تکون بدن

چند تا عکس یادگاری

سلاااااااااااام امروز هوس کردم تو پارک چند تا عکس هنری بگیرم ،  کیان اصلا همکاری نکرد و من هم اصلا ذوق عکاسی ندارم نتیجه اش شد اینا:   دریغ از یک لبخند کوچک. همین که سار ماشین شدیم و مامانم لباساش رو عوض کرد، گل از گلش بشکفت پسرم این روزها، در هیاهوی بی امان زندگی،زیر سنگینی هزاااااااااران مسئولیت و دِین، عالمی دارم با کودکانه های کیان. خدایا شکرت خودت کمکم کن   ...
16 ارديبهشت 1393

دور ایران در 4 روز

سلاااااااااام سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به روی ماهتون به به چشممون روشن به دیدن امکانات جدید نی نی وبلاگ...........آفرین حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ لبا خندونه؟؟؟؟؟؟؟؟دلا مهربون؟؟؟شاد و خوش زبون؟؟؟؟ ما هم خوبیم خدا رو شکر. در چند روزی که گذشت من طولانی ترین دوری عمرم از کیان رو تجربه کردم. سه روز کامل دور از کیان بودم. شب شنبه در طلب علم راهی تهران شدم. مثل همیشه قرار بود بعد از اتمام کارام برگردم پیش کیان ولی..... نمیدونم این دل بی حساب ما با ما چه کرد که من به جای اینکه سوار اتوبوس ارومیه شوم سوار اتوبوس کرمان گردیده وراهی دیار یار شدم. اولش که تو اتوبوس نشستم عذاب وجدان تنها گذاشتن کی...
10 ارديبهشت 1393

قالب جدید

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام سلاااااااااااااااااااااااام صد تا سلااااااام خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟ ما هم خوبیم خدا رو شکر.   میخوام براتون قصه بگم:   یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود تو یه شب بهاری یه مامان پریسا بود که حساااااااااااابی دلش گرفته بود،حوصله اش سر رفته بود و اصلا اصلا اصلا دستش به کتاب و دفتر نمیرفت که درس بخونه چون تمرکز نداشت. مثل همیشه کتابا رو بوسید گذاشت رو طاقچه و اومد تا یه سری به وبلاگ پسرش بزنه. یه کم که تو کودکیای پسرش چرخید، جَوّ براش سنگین شد. حال و هوای وبلاگ براش خسته کننده شد. تو دلش گفت تو دنیای واقعی که فعلا دستم از خونه یِ خودم کوتاهه و زندگی رو سپردیم دست خدا،بهتره بیام ...
4 ارديبهشت 1393

دلتنگ تر شدیم به بهانه روز مادر

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مامانی های ناز نی نی وبلاگ روزتون مبارک. مامان فرح نازنین، مامان پریبا ی عزیز، روزتون مبارک. خدا شما رو برا ما حفظ کنه ایشالله. ما هم خوبیم خدا رو شکر. سرما خوردگیمون بهتر شده. کیان که دیگه تقریبا هیچ علامتی از سرماخوردگی نداره. منم خوبم دیگه. حالا بعد از یک ماه سرماخوردگی همینقدر بهبودی عالی به نظر میرسه. امروز روز مادر و روز زن بود. و به بهانه این روز ما دلتنگتر شدیم. کیان که فکر نکنم چیزی از امروز رو حالیش بشه. فقط شاید فکر کنه چرا مامانم امروز بیشتر از بقیه روزا منو بوس کرد؟؟؟؟ امروز تا جا داشت کیان رو از بغلم پایین نذاشتم. محکم چسبوندمش به خودمو و بوسش کردم. و ...
1 ارديبهشت 1393
1