پسرم اسطوره دنیای منی

این وبلاگ یه اسطوره اس. یه پسری که قراره با مامانش دنیا رو تکون بدن

فرار از گرمای بی سابقه

سلاااااااااااااااااااام به روی ماهتون. خوبین؟؟؟؟؟؟؟ نماز روزه هاتون قبول. شبای قدر ما رو که از یاد نبردین انشالله؟ راستی تعطیلات خوش گذشت؟ ما هم خوبیم خدا رو شکر. در حالت نیم پز(مثل غذاهای کنسروی) هستیم در خدمتتون. میبینین تو رو خدا شانس ما رو. هر سال ماه رمضون من کرمان بودم. دمای هوا روی 40، 50 بود هر بار زنگ میزدم اینجا صدای شُر شُر بارون و جیک جیک پرندگان شنیده میشد. حالا امسال که من اومدم اینجا ، افطارمون یک ساعت و ده دقیقه بعد از کرمانِ که هیچ، ارومیه 6 درجه هم گرمتر از کرمان شده. خدایا من نوکرتم، به بقیه رحم کن. منو بی خیال... امروز برای فرار از گرمای تابستون و برای اینکه کیان هوایی عوض کرده باشه رفتیم باغ خا...
29 تير 1393

تولد کسرا جونم مبارک

سلاااااااااااااااااام کسرای عزیزم چهارمین سالگرد زمینی شدنت مبارک از راه دور می بوسیمت و برات آرزوی خوشبختی و کامیابی داریم.. پسر عمه عزیزم درسته که من درست وحسابی تو رو ازنزدیک ندیدم ولی ذکرخیرت همیشه همه جاهست هرجارفتم شنیدم که میگن: کسرا پسرخوبی است تولدت مبارک به امید دیدار... دوستدار همیشگی کسرا جون زندایی پَ ری سا و کیان کوچولووووووو ...
27 تير 1393

من پر از حس های جورواجورم امشب

سلااااااااااااااام خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کیان خوبه خدا رو شکر. منم ......همون عنوان مطلبم......پر از حرف و حس های عجیب هر کاری کردم خوابم نبرد. فقط میخوام بنویسم همین.. شاید اصلا آخرش مطلب رو ثبت نکردمو پاکش کردم. نمیدونم بنویسم ببینم تا کجا پیش میره   - دلم برای رضا تنگ شده. دلم میخواد همین الان درست همین الان جلو چشمم بود و میدیدمش. کِی تموم میشه؟؟؟؟؟؟ چه جوری تموم میشه این قصه تلاشهای بی فرجامِ ما؟؟؟؟؟؟؟؟ -کیان خوابیده. دلم براش تنگ شده. بزار برم یه بوس آروووم از لباش بکنم و بیام. - آلمان قهرمان شد. خوب شد. من طرفدار هر تیم ننه قمری بودم جز آرژانتین. چون از مسی متنفرم. -هر روز که میگذره کلی کار جدید برام ...
24 تير 1393

کیان در آتلیه خاله زهرا

سلااااااااااااااام الان که دو تا مطلب پشت سر هم نوشتم دیگه میدونم که خدا رو شکر حالتون خوبه. شما هم میدونین که حال ما خوبه بریم سراغ اصل مطلب: این روزا مامان پریبا یه کم سرش شلوغه واسه همین صبحا که من میرم دانشگاه کیان میره پیش خاله اش. فقط خدا میدونه که این دوتا چقدر با هم کیف میکنن و بهشون خوش میگذره. کیان بی هیچ اعتراضی از دست زهرا شیر و میوه و غذا میخوره. باهاش بازی میکنه. بی نهایت بوسش میکنه . و جایی که زهرا هست محاله بغلِ کسی دیگه بره. وقتی هم که قراره چندتایی سوار ماشین بشیم میگن زهرا و کیان برن جلو. چون کیان در حضور زهرا منو اصلا نمیبینه. خلاصه کیان با لب خندون میره خونه خاله اش، با چشم گریون از خاله اش ...
22 تير 1393

یه گردش زنونه

سلاااااااااااااااااااااام و صد سلااااااااااااام به روی ماهتون خوووووووووبین؟ ما هم خوبیم خدا رو شکر. به شدت درگیر و تو بدو بدو هستم این روزا. ولی این دلیل نمیشه که عادت پارک رفتنمون رو ترک کنیم. هر طوری که باشه حتی اگه 7 عصر برسم خونه و از شدت تشنگی لَه لَه بزنم بازم کیانو میبرم پارک. عصر پنج شنبه تصمیم داشتیم بریم باغ وحش. ولی چون زخم پیشونی کیان کاملا خوب نشده بود و خبرای زیادی از آلوده بودن باغ وحشای کشور به گوشمون میرسید این قرار رو کنسل کردیم و با مامان پریبا و زهرا و زندایی شیما رفتیم به پارک و گردش. کیان از کل پارک به پله های سرسره قانعه کلا. ما خونه باشیم،پارک باشیم،خیابون باشیم..... برا کیان فرقی نمیکنه. ک...
22 تير 1393

یه پست طولانی بعد از یک غیبت نسبتا طولانی

سلااااااااااااااااااااااااااااام به روی ماه همه تون خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟ نماز روزه هاتون قبول دوستای گلم. ما هم خوبیم خدا رو شکر. دوباره مجبور شدم با کودک کوچولوی خودم راهی ارومیه بشم. بذارین همین اول کاری بگم که امروز همچین حالم اونطور که باید خوب نیست. فشار کاریم خیلی زیاد شده. انگاری هر چی که به آخر کار نزدیک میشه به جای اینکه احساس سبکی بکنی دل نگرونیا و استرسات بیشتر میشه. استادم تاکید کرده که در یکسال آینده از ارومیه جُم نخورم. گفت میری تو آزمایشگاه و شب و روز کار میکنی. حالا من نهایتا ده روز دیگه تو ارومیه بتونم دووم بیارم. باید برم برسم به زندگیم..... این دفعه که میومدم ارومیه یه تصمیم سخت گرفتم و عملیش کردم. م...
16 تير 1393
1