کیانکیان، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

پسرم اسطوره دنیای منی

کادوهای دندونی کیان

سلااااااااااااااام. خوبین انشالله؟ ما که هم خوبیم هم بی حالیم. چون امروز سفر ما به خونه مون فعلا یک روز عقب افتاد. به میمنت هفته پژوهش دو تا از مقالات مامان پریسا مورد پذیرش قرار گرفته اند و صبح سه شنبه به جای اینکه مامان پریسا در جوار همسر نازنینش از زندگی لذت ببره باید بره همایش و در مورد نانو لایه ها سمینار ارائه بده. چه کارش میشه کرد ،  ما که سه ماه روی خونه مونو ندیدیم این یه روزم روش. زندگی همینه................. بگذریم ............ امروز فرصت شد بیام و  عکس کادوهای دندونیه پسرم رو براش بذارم تا یادگار بمونه.   البته همشونو براش نگه میدارم مثل همه کادوهایی که تا حالا از مادربزرگا و عمه و خاله اش گرفت...
20 آذر 1392

چند تا عکس یادگاری4

کیان و اولین لمس برف کیان عمر مامان کیان عشق بابا بازی جدید کیان،لگد زدن به در   اینجا دیگه خسته شده داره استراحت میکنه   احساس پرانتزی را دارم  که همه ے اتفاقات خوب  داخل آن اتفاق مے افتد . آری ؛ خدا را مهمان قلب کوچکم  کرده ام ...     خدایا شکرت ...
17 آذر 1392

هفته آخر دوری

سلام من به غنچه ای که صبحدم ، به خنده باز می شود . . .   سلااااام. خوبین که انشالله؟ امروز با صدای پیامک موبایلم بیدار شدیم. یه اس ام اس اومده بود با این محتوا:   "سلام. صبح شنبه تون به خیر. این هفته آخره که ما از هم دوریم و من از این بابت کلی خوشحالم.دوستتون دارم و از راه دور محکم می بوسمتون.بووووووووووووووووووووووس"   پس ما هم با یاد خدا و توکل به بزرگیِ خودش و با تمام انرژی این هفته آخر رو شروع می کنیم. انشالله همه کارامون به خوبی پیش بره و بتونیم با امنیت خاطر و بدون دغدغه بریم خونمون و برسیم به شب یلدا و نذری اربعین و روضه خونه عمو سعید و.... خلاصه کلی زندگی در پیش است انشالله.   سلام ای ...
16 آذر 1392

این چند تا جمله زیبا، یادگار بمونه برای پسرم

- دیروز، امروز، فردا; عمـــر حکایت همین سه روز است... دیـــروز آمد و رفت... فـــردا همواره مجهول است... با این حساب، عمـــر فقط یک روز است و آن هم همین امـــروز است!     - ...شاد بودن هنر است، شاد کردن هنری والاتر لیک هرگز نپسندیم به خویش، که چو یک شکلکِ بی جان شب و روز بی خبر از همه خندان باشیم! بی غمی عیب بزرگیست که دور از ما باد... "شاد بودن هنر است گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد !..."     - ذهن ما باغچه است گل در آن باید کاشت گر نکاری، گلِ من علف هرز در آن می روید ...
15 آذر 1392

دندونیِ مخصوص

سلاااااااام مواد لازم: گندم لوبیا نخود شیر کره کشمش گردو شکلات و دارچین برای تزیین همه رو جدا جدا میپزیم. بعد میریزیم تو دیگ بزرگ با کره و شیر می جوشونیم. میشه این شکلی     بعد ظرفشون میکنیم با دارچین و شکلات تزیین میکنیم. میشه این شکلی     در روایات آمده که باید حداقل به ده خونه پخش کنی. از نظر مزه هم یه چیزیه بین حلیم و ذرت مکزیکی   اینم صاحب دندونیا در کنار ظرفای مخصوص   اینم عکسی که روی ظرفا چسبونده بودم   خدایا ممنونم. ...
13 آذر 1392

یه دندون دیگه

سلااااااااااااااااااااااام بزارین همین اول کاری قربون دل دوستام برم که در نبود ما دلشون میگیره. اصلا درس و دانشگاه و امتحان میانترم و سمینار برن به ....، دوستان عزیز و وبلاگ بازی رو عشق است. اینهمه خوندیم چی شد؟؟ ولی به خدا خیلی درگیرم. این روزهای آخر کلی امتحان و سمینار دارم. همه اینا یه طرف، هفته پژوهش و درگیری برای مقالات اونم یه طرف. بگذریم............ دیروز تهران که بودم ، یه اس ام اس از خاله زهرا بهم رسید به این عنوان                                  ...
12 آذر 1392

یار دبستانی من....

سلاااام. انشالله که همگی خوب و خوش و سرحالین. یار دبستانی من اسمش الناز جونه. همکلاسیه دوران دبیرستان و 4 سال هم ردیفی و هم نیمکتیه من  تو مدرسه. و به عبارتی میشه گفت قدیمی ترین دوست من. یه دوست باوفا و دلسوز که مستدام بودن این رابطه فقط به خاطر گذشت ها و خوبیهای الناز بوده وگرنه من........ تو این دو ماهی که ارومیه بودم،همش دلم میخواست برم ببینمش ولی متاسفانه هر بار یه طوری قرارموون بهم میخورد تا اینکه بالاخره امروز موفق شدیم بریم خونه الناز جون و چند ساعتی با یار دبستانیمون خلوت کنیم. یاد دوران دبیرستان بخیر. کلی خوش میگذروندیم. شبا هژیر نگاه میکردیم، صبحا تو مدرسه مو به مو اجرا میکردیم. از صبح تا ظهر با هم تو مدرسه بودیم. عص...
7 آذر 1392

آش دندونی

سلام خوبین انشالله؟ ما هم خوبیم خدا رو شکر. ملالی نیست جز دوری بابا رضامون.   آقا ما نمیدونیم آش دندون کرمانی و دندونیه مخصوص ارومیه ایها رو زمانی که دندون کامل زد بیرون و قابل رویت شد میپزن یا همین الانم که من با لمس کردن لثه های پسرم، میتونم متوجه سر دندونش بشم میشه این رسم و رسوم رو به جا آورد؟ خلاصه ما که گذاشتیم برای وقت رویت کامل دندون این فسقلی. البته دیروز زندایی شیما مون، به محض اینکه خبر دندون در آوردن پسرم رو شنیده بود، زحمت کشیده بودن و براش آش پخته بودن. اینم آش با جاش.   دستت درد نکنه شیما جون. خیلی لطف کردی عزیزم. راستی جشن اصلی دندون و آش مخصوص رو من گذاشتم تو خونمون کنار بابا رضامون بپزیم. اینطو...
7 آذر 1392